حکایت درد ها و سردها و زرد ها

مارس 9, 2008 at 7:59 ب.ظ (alkomx)

دلم گرفته است برادر، از جنس همان احساس گناهی که بتو نگفتم ونمی دانم شاید چشمان بی رمقم مانند ذهن ساده و صادقم محکومانه فریاد زدند و غیر از تو این رسوایی را به گوش خیلی دیگر از خلایق رساندند، خیلی خیلی دور تر از من ما نشده.

وقتی بعد از بارها و سالها دوباره حسی در من پیداشد که دستم را از پشت باز کرد و سرم را از خاک به آب گذاشت. چقدر پرواز کردم و چه رویاهایی که به خاطراتی دور تبدیل شده بودند را بیرون آوردم.به سان تشنه ای که نه سراب می بیند بلکه آب است و واقعا آب.

cold_

اما هیچ وقت نمی دانستم و بیشتر از آن نمی خواستم باور کنم که این ترس اندک که در گوشه های ذهنم ایستاده، تمام قد در برابرم خواهد ایستاد و صورتی را که از خاک آمده به خاشاک خواهد کشاند.

نمی خواهم از احساسم بگویم که گرچه هنوز هست اما قابل بروز نیست، حرف من اینبار از واقعیت است. از واقعیتی که ظاهرا این روزها میل به انزوا و امتناع دارد و نمی فهمد که در پشتش مردی نشسته که به آن امید دارد. و از حقیقتی که اگر چه همیشه دشمن واقعیت شده و در زمانه آهن و سنگ بیشتز از یک رویای پیچیده و محال معنی نمیدهد.

بله برادر می خواهم از این قسم بد بختی ها که امروز من را تا گردن فرو برده بنویسم.

این شبها تصویر لبخند های که در انتظار لبخند من خشک شده را نمی توانم فراموش کنم، لبخند هایی که رمقی برای پاسخشان باقی نمانده، چقدر خسته اند این عظلات صورت در جنگ با تفکرات باطل و سمی ذهنم که به زور به سمت لبخند هدایت می شوند. و باز چقدر خرد کننده است این کشمکش بی حاصل.

pain

مدتها بود که نمی خواستم از زرد ها و درد ها بنویسم اما چه کنم که مجبورم می کنند، تو خودت خوب میدانی برادر که این بار نیاز من از جنس نیاز بود و مطلعش چیزی فراتر از ناز اما انگار تعابیر بی معنی و تکراری این دنیای درد باعث شده تا محبوب مطلوب را در حد تجربه های بن بستی ببینید که هر روز بارها تکرار می شود.

و چقدر و می گویم، و مجبورم که با این و پیوست دهم این درد ها و سردها و زرد ها را وگرنه چه کنم؟؟؟ و باید بگویم که وقتی نیاز از ناز گذشت  این گونه می شود و همه چیز پیوندی می شود از ناکامی و نادانی و نا آرامی.

برادر می دانم فریاد های من حاصلی ندارد و هر وقت که بیان شده در دلم خسران شده و هر وقت که بیان نشده راز های بی مکان در این دل و ذهن بی حیای همه جایی، که اینروزها نه می تواند به هر جایی و هر کسی چنگ بزند که منجیش از پشت پرده های دریده از چنگ نهان شود و نه می تواند باور کند که از کعبه گشاده گردد این در. این حال و روز من است.

33

من حال بدی دارم برادر، آن قدر بد که به آشنایی در لحظه جدایی می ماند و آنقدر بد تر از آنکه راهی برای برگشت نباشد و آنجا صفحه آخر. افسوس می خورم که دست از دامن خدا برداشتم و چقدر این تنها امیدی که مرا بارها نگه داشته از آن دورها خودنمایی می کند که خواهد آمد و خواهد آورد و خواهد برد این درد.

دعا کن برادر حال من اینروزها خوش نیست.

5 دیدگاه

  1. raoros گفت،

    مارس 9, 2008 روی 9:43 ب.ظ

    و مطلعش چیزی فراتر از ناز
    دردها و سردها و زردها و من آبی ها رو هم اضافه می کنم
    آبی نه به رنگ صداقت، بلکه به رنگ دلتنگی
    دلتنگی برای من و تو و او و خدا ….
    زیبا بود….

  2. :) گفت،

    مارس 10, 2008 روی 9:31 ق.ظ

    be nazare man nabayad montazere baradar bod khode adam vase khodesh bayad ye kari kone bayad az khode khodesh khode ma az unike un balas bekhaym dardemono taskin bede sardihamon garm va zardihamono sabz kone khode ma bayad azash bekhaym ……. ta adam khodesh vase khodesh ghadami bar nadare hich baradari ghadami vasash bar nemidare

  3. myminimals گفت،

    مارس 10, 2008 روی 10:53 ق.ظ

    بالا بیاور هر آنچه را باعث رنجشت شده است.

  4. alkomx گفت،

    مارس 11, 2008 روی 12:07 ق.ظ

    برادر جان … تامل کن تا تحملت بیاید… آشفته مباش، کار به سامان خواهد آمد، اگر صلاح تو باشد … تو صادقی در عشقت و این قبطه خوردن دارد….

  5. ارمان گفت،

    مارس 13, 2008 روی 10:19 ق.ظ

    بسم الله
    سلام اخوی..! برادر چیه!! ادبیات اول انقلابی ..
    ببین تا نرسی به اینکه آرامشت را کجا باید جستجو کنی! قضیه می شود همان پیدا کردن مورچه سیاه روی سنگ سیاه در شب ظلمانی بدون ماه..!
    پس الا بذکر الله تطمئن القلوب ..
    یا الله ..
    تو اون روحت که میای سر میزنی و یه نظر خشک و خالی نمیذاری .. ببینم ایندفعه همچین میزنم توو سرت که از جات پا نشی ..
    امیر دیشب می گفت مرد باشید و تنبل بازی در نیارین و چهارشنبه شبها بیاین جمع شیم چهارراه کالج .. پیشنهاد بدی نبود ..
    65 ایه مرد 58 ای!!
    یا محمد (سلام و صلوات خدا بر خاندان مطهرش)
    ارادت .. به تکی در تک ها سلام برسونین!

نظر بدهید