ببخشید خانم لباس زیرتون معلومه
ببخشین خانم شما نظرتون در مورد لباس زیر چیه ؟؟؟
- نظر من برای شما مهمه ؟؟؟ اصلا فکر نمی کنم که لباس زیر موضوعی باشه که من در موردش نظر داشته باشم
اااام در مورد کسایی که لباس زیرشون هم بیرونه نظری ندارین ؟؟؟
- این مسئله مهمی نیست. اما بهتر نبود این طوری می پر سیدین که نظرتون در مورد من چیه ؟؟؟
اوه دقیقا همین سوال رو می خواستم بپرسم
من روی نیمکت روبروی نشسته بودم و دیدم که بین شلوار و پیرهن شما فاصله هست و یه نوار باریک از لباس زیرتون معلومه. همین کنجکاوم کرد. درک می کنید ؟؟؟
- اوه این چه حرفیه معلومه درک می کنم سخت نگیرین موضوعات رو
- فکر می کنم شما 30 سالتون باشه و از اون محافظه کارایی که لباس زیرشون همیشه قایمه! نه؟؟؟
شما واقعا باهوشین
راستی چند دقیقست که تو نوبتین؟؟؟
- یه بیست دقیقه ای میشه، مثل پارسال که با هم از این ور خیابون تا اونور رفته بودیم
فکر کنم یکم پیچیده شد، ااااام. احتمالا بزرگراه بوده! نه؟؟؟
- گمون نمی کنم آخه یه ده دقیقه ای هم وسطش نشسته بودیم ولی کسی بهمون گیر نمیداد
- اما توصیه می کنم شما اگه خواستین این کارو کنین همیشه لباس گرم بپوشین
نه نه نه!!! اصلا!
من همیشه از لباس گرم می ترسم. شاید درجش خراب بشه و اونوقت توش بسوزیم
- آااخ من گفتم شما از اون محافظه کارایین
- ببینین برای منم این اتفاق افتاده، اما اون فقط یه گربه بود، و من خواستم خشکش کنم
ااوووه، شما دارین از اون ماجرایی حرف می زنین که چند ماه پیش همه روزنامه ها نوشتن؟؟؟
- بله، انگار شما هم ازش خبر دارین
واااای شما آدم معروفی هستین خانم. خیلی معروف
تا حالا ازتون کسی امضا گرفته؟؟؟
- چند باری امضا دادم. اااام شاید پریروزم امضا داده باشم آخه یه بسته پستی از طرف برادرم برام رسیده بود
بسته رو باز کردین؟؟؟
- نه. آخه من برادری ندارم. فکر کنم مسئله ترور بوده و از ترس این که بمب نباشه انداختمش بیرون
ها ها ها. شما آدمای معروف همیشه کارای عجیب و غریب می کنین
می دونین من یه زمانی هنر پیشه بودم. اااام البته دقیقا اینطور نبود که فکر کنین معروفم. یه چیزی مثل همین بازی تو تئاتر مردسه بود
- واای فکر می کنم خیلی جالب باشه لطفا برای تعریف کنین
می دونین من ادمی نیستم که بخوام از خودم تعریف کنم
- پس ولش کنین
- بیاین چند دقیقه هیچ حرفی نزنیم
موافقم منم وقتی بچه بودم این بازی رو خیلی دوست داشتم . بعضی وقتا چند روز ادامش می دادیم
- بچگی خیلی دوران خوبیه می دونین من خودم یه بچه دارم
- البته بهتر بگم داشتم. چون کشته شد. یعنی کشتمش
- حس می کردم تو 20 سالگی یه شکست عشقی سنگین داشته باشه
- درک می کنین؟؟؟
کاملا
اصلا خودتون رو از این بابت ناراحت نکنین یکی از دوستای من هم دقیقا همین مورد براش پیش اومد و خودش روکشت. اونم قبلا تجربه یه شکست رو داشت و نمی خواست تکرار بشه
- ااااام شما خودتون تا حالا به خود کشی فکر کردین؟؟؟
من یه منش فلسفی خاص برای خودم دارم سعی می کنم به یه سری از چیزا فکر نکنم
اما در مورد خود کشی باید بگم، یه بار بهش عمل کردم
- می تونم بدونم چه جوری؟؟؟
- شاید به من کمک کنه.
اگه برای کتاب جدیدتون می خواین حتما. البته به شرط این که اسم منم اول کتاب بیارین
- ااااووووه نه من فکر میکنم شما دچار سوء تفاهم شدین. من معروفم اما نویسنده نیستم
درست می گین. فکر می کنم این قرصا یکم هواس پرتم کرده
دیروزم انقدر هواسم پرت شده بود که ظاهرا تمام مسائل عاطفی که به یه دوست دخترم داشتم رو پیش بقیه داد زدم و فکر می کردم که دارم می نویسمشون
- ااااوه نمی خواستم ناراحتتون کنم انگار شما هم از این مسائل داشتین
فکر می کنین کسی باشه که در گیرش نشده باشه؟؟؟
- نه اگه حتی یک نفر پیدا بشه من بهش لژیون دونور میدم
پس شما هم می دونین لژیون دونور چیه
- بله بله بله، مسلما
- من هر روز صبح چند تا از اونها رو می کنم تا تو دستام لهشون کنم
کاش زندگی من هم اینقدر مثل شما هیجان داشت
…
گوش کنین منشی داره صداتون میزنه شماره شما 23 نیست؟؟؟
- وایستین بینم من شمارم ااااام
- باید تو این یکی جیبم باشه
نه. دنبالش نگردین .وقتی صحبت می کردیم من از جیبتون دزدیدمش
شمارتون 23 ه نگران نباشین
- ممنونم از لطفتون آقا من دیگه باید برم نمیخوام منتظر دکتر بعدی بشم. اینا زیاد اینجا توقف نمی کنن
منم خوشحال شدم خانم. فقط حیف فرصت نکردیم در مورد لباس زیر صحبت کنیم
- اااوه ن نگران نباشین من چند تای دیگه ازش دارم
خیالم راحت شد
- من فکر می کنم شما رو تو خونم همیشه می بینم
- شما هم مثل بقیه لباس سفید دارین .نه ؟؟؟
دقیقا
- پس مشکلی نیست حتما پیداتون می کنم
- خداحافظ
خدا حافظ خانم محترم
فقط هواستون باشه این لباس زیر بعضی وقتها برای آدم دردسر درست می کنه
…
و بعد از چند دقیقه صدای جیق و داد خانم لباس زیر بیرون بلند شد و آقای محترم از ترس این که سگ ها دنبال او کرده باشند از مطب گریخت و در اولین خیابان خودش را جلوی یک ماشین انداخت تا از دست سگ ها در امان باشد. و خانم لباس زیر بیرون که ار پنجره بیرون را نگاه می کرد. خوشحال فریاد زد .دیدین آقای دکتر ، دیدین آقای دکتر. من خیلی آدم با هوشیم دقیقا می دونستم که از سگ می ترسه.
و
…








هدی گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 7:10 ق.ظ
این همه قدرت و استعداد, اما بی هدف.
واقعاً حیف نیست؟؟
امیر ترقه گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 7:17 ق.ظ
خاک بر سر کس خلت …
سپیده گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 8:18 ق.ظ
fogholade bo0d:)) kheili ali bo0d:))) omidvaram hamishe movafagh bashi:))
sky گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 8:36 ق.ظ
خيلي خوب مينويسي ولي مو ضوعت اصلا تعريف نداشت خيلي بي مزه شروع شد خيلي هم بد تموم شد ما انتظاره بهتر از اينارو از شما داريم ان شا الله ترقي تو در نوشتن ببينيم نه پس رفته تو
شکوفه گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 10:45 ق.ظ
معركه بود مستر-
تراموا گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 11:21 ق.ظ
جلالخالق!
Ehsan Moslehi گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 2:09 ب.ظ
فوقالعاده!
lukadium گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 2:26 ب.ظ
خیلی خوب بود ولی کاش کمی خلاصه ترش کرده بودی
آمیر گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 7:22 ب.ظ
آخر توهم بود پسر!! منم گاهی وقتا از این پرت و پلاها میزنه به سرم منتها انقدر بی ربط به هم مربوط نمیشن!!
alkomx گفت،
دسامبر 11, 2007 روی 10:02 ب.ظ
تو هم مثل این دیووونه ها باید بری روان پزشک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تسنیم زبردست گفت،
دسامبر 12, 2007 روی 12:38 ق.ظ
من كه دوبار خوندم…..مگه ميشه اينقدر بي سر و ته نوشت؟!!
Aunt Mary گفت،
دسامبر 14, 2007 روی 11:16 ق.ظ
چی بگم آخه؟ سر و تهشو نفهمیدم….
شیخ الشیوخ نادرالدین شاه گفت،
دسامبر 15, 2007 روی 12:12 ق.ظ
نه این دفعه دیگه پیشنهاد میکنم
به یه روان پزشک مجرب مراجعه کنی!!
mychamber گفت،
دسامبر 15, 2007 روی 9:33 ق.ظ
عالی بود به حرف این عوام هم گوش نکن!!!!
myminimals گفت،
دسامبر 16, 2007 روی 11:11 ق.ظ
عزیز در هنگام نوشتن این پست تب که نداشتی خدای ناکرده :دی؟؟؟
سعیده گفت،
آگوست 8, 2008 روی 2:08 ب.ظ
سلام دوست من
.
.
ذهن فوق العاده ای داری
.
.
از خوندن مطلبتون لذت بردم
خوشحال میشم به من هم سر بزنی البته من به خوبی شما نمی نویسم