ماشین جواب تصادفی

دسامبر 8, 2007 at 4:24 ق.ظ (Blogroll, Event) (, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , )

dream

ما کارمان فکر کردن است چند نفری هستیم اینجا که کارمان فکر کردن است ما باید فکر کنیم جای آنها که نمی توانند مثل ما فکر کنند. 48 نفر آدم که به صورت همزمان هر ساعت باید دو نفرمان در حال فکر کردن باشند و ما یک برنامه مشخص برای انجام این کار داریم. وقتی که فکر می کنیم مهم نیست که به چه چیزی فکر می کنیم فقط این مسئله اهمیت دارد که مسئله مورد تفکر باید به وضوح بررسی شود و تا جایی که امکان دارد تفکرات زندگی انسانها باشد و خالی از توهم و رویا. چون در این صورت با عث آشفتگی خواهد شد و زندگی آنها تحت تاثیرات منفی قرار خواهد گرفت.

لطفا اگر شروع کردید تا پایان متن بروید 

اینها کلا موجوداتی هستند که از لحاظ فکری ضعیفند و چون قدرت زیادی دارند از ما استفاده می کنند که به آرمان زندگیشان که فکر کردن مثل انسانهاست دست پیدا کنند و در این راه واقعا پول خوبی خرج می کنند ما هم از این وضعیت رضایت داریم به هر حال غیر از این زندگی هم با اعمال قدرتی که آنها بر روی ما دارند کار دیگری از عهده ما بر نمی آید.

ما این 48 نفر آدم وظیفه دیگری هم در اینجا داریم که مربوط به ساعات فراغت از فکر کردنمان است. و در طول روز یک ساعت هم باید این کار را انجام دهیم این کار خیلی خسته کننده و است و شاید اگر ساز و کارش را برای شما بگویم خنده تان بگیرد. ما اینجا بعضی وقتها با سوالاتی روبرو می شویم که در ذهن آنها پیش آمده و خودشان نتوانسه اند حلش کنند. این طور سوال هارا اینجا می آورند و به ماشین جواب تصادفی می سپارند. ماشین جوابهای محتمل را برای ما تولید می کند و ما بین آنها بررسی می کنیم که کدام جواب احتمالا درست است.

ساز و کار دستگاه تصادفی اصلا پیچیده نیست و از یک منطق ساده پیروی می کند. به این صورت که برای یک سوال ابتدا تعداد کاراکترهای محتمل جواب را باید در آن مشخص کنیم که معمولا باید این جواب در خلاصه ترین حالت ممکن باشد و همیشه 10 کاراکتر به عنوان تلورانس در نظر گرفته می شود. مثلا جواب سوالی که در مورد گم شدن یک وسیله است ایدطور باید باشد ” زیر میز قهوه ای شماره 3″. دستگاه شروع می کند و تمام احتمالات اعداد و حروفی که ممکن است از کنار هم قرار گرفتنشان این جمله به وجود بیاید را تولید می کند.

حالا ما باید بنشینیم و از میان ترکیبهای یک جمله مثلا 34 کاراکتری بررسی کنیم که کدام جوابها می توانند درست باشند بعد از یک بررسی محتوای و نگارشی معمولا بسته به بلندی جمله مورد نظر ما احتمال های زیادی داریم که جمله های با معنی هستند.یک سری از این جمله هارا با تطبیق با محیط و واقعیتعای زندگی آنها حذف می کنیم. مثلا اگر در جمله آمده باشد که “لیوان قرمز” چون می دانیم که آنها لیوان قرمز ندارند جمله را حذف می کنیم و کلا این قبیل بررسی ها در مرحله اول صورت می گیرند.تا جمله های مورد نظر مشخص شوند.

و بعد از آن یک سری فرایند های دیگر صورت می گیرد تا دست اخر به چندین احتمال برسیم که مورد بررسیهای نهایی قرار بگیرند. تا انجایی که امکان داشته باشد ما دنبال جواب می گردیم و اگر ما به جواب نرسیدیم احتمال ها را برای یک گروه دیگر می فرستیم که کارشان بررسی این موارد است.و این طور کارمان را انجام میدهیم.

برای بعضی جواب ها که طولانی تر هستند هم شاید چندین ملیون احتمال وجود داشته باشد که باید همه بررسی شوند و این کار مارا خیلی سخت می کند. ولی در کل این مکانیزمیست که آنها به آن اعتقاد دارند از لحاظ نظری هم کار درستیست ولی بسیار وقت گیر از کار در می آید و خیلی وقتها اگر روش معکوسی برای تست کردن جواب نداشته باشیم باید مدتها با آزمون و خطا کار کرد یا این که کلا آن سوال را اگر از درجه اهمیت بالایی برخوردار نیست برای چند وقتی حذف کرد و …. و این شرح مختصری از کار با ماشین جواب تصادفی است.

دو طول یک روز یک ساعت دیگر هم باید کار کنیم و به جمع بندی تفکرات هر روز بپردازیم که دوباره تکرار نشوند چون انها فرصت زیادی برای زندگی ندارند و دوست دارند در این زمان کم تمام تفکرات انسانی را تجربه کنند. و تکرار یک فکر خیلی وفتها برایشان ناراحت کننده است البته یک سری تفکرات و احساسات مورد دلخواه آنها وجود دارند که توسط یک گروه دیگر از ما کنترل میشود.

کلا غیر از این 3 ساعت کار در طول روز کار دیگری نداریم و باقی وقتمان را به مطالعه، تفریح و … می گذرانیم. شرایط خوبی داریم آنها هم همیشه وقتی کارمان را خوب انجام میدهیم از ما ممنون هستند.و این طور شب و روز ما طی میشود.

خیلی وقتها دل من برای آنها می سوزد و برای این موجودات عظیم و اجثه که فرصت زیادی برای زندگی ندارند و مدام در تلاش برای این هستند که به تصورات و احساسات انسانی دست پیدا کنند و معمولا بعد از چندین سال تفکر و احساس نزدیکهای 10 سالگی که ساههای آخر عمرشان هم هست به عشق می رسند و این واقعا پایان دردناکی برای انهاست. چون آنها عاشق ما انسانها میشوند- فکر می کنم در حقیقت هم عشق فقط چیزیست که بین ما معنی دارد نه باقی موجودات- و برای رسیدن به ما تلاش می کنند که شبیه ما شوند و واقعا سختی می کشند و دقیقا همان وقت است که فرصت زندگیشان به پایان رسیده و هیچ کار دیگری نمی شود کرد.

من هر وقت که یک مسئله عشقی مربوط به من می شود واقعا ازیت میشوم که می بینم این موجودات قدرتمند چطور اسیر احساساتی می شوند که تمام وجودشان را نابود می کند و هیچ وقت هم ظاهرا تصمیمی برای این ندارند که از این وضعیت خلاص شوند. شاید در طول یک فرایند زمان بر این بخشی از وجود آنها شده و آنها تمام این کار هارا می کنند تا به عشق برسند. من واقعا نمیدانم و غیر از دلسوزی کار دیگری از دستم بر نمی اید.

خیلی وقتها حس می کنم با این که شاید ما در واقعیت تحت سلطه آنها باشیم اما حقیقت چیز دیگریست و آنها هستند که شدیدا به ما نیاز دارند. شاید بهتر باشد به این مسئله هم فکر نکنم و در شرایط بهتر این طور مسئله را قبول کنم که ما در یک همزیستی مسالمت آمیز با هم هستیم.

و من در این شیوه زندگی، احساس، تفکر، و مرگ آنها مانده ام و در یک حسرت سنگین و عجیب که نمی دانم نسبت به چیست و از کجا آمده عمیقا گیر کرده ام. شاید یک روز تصمیم بگیرم که اینجا را رها کنم و توجهی به این نداشته باشم که چه سرنوشتی در انتظارم است و بدون هیچ محافظه کاری ای دنبال این بروم تا ببینم این حسرت چه بوده و برایش چه کاری باید بکنم.

شاید هم تا آخر عمر مجبور باشم که این 3 ساعت در روز را سپری کنم وحتی شاید یک روزی که بعید هم نیست از روزهای آخر زندگیم باشد. از ماشین جواب تصادفی جواب سوال خودم را بگیرم. فکر می کنم همین الان اگر سوالم را به دستگاه بدهم خیلی بهتر باشد شاید در اوقات بی کاری ام توانستم به کلید معمای زندگیم دست پیدا کنم چون می دانم که جوابشم چند صد کاراکتر است و من سالها باید در بین ملیونها احتمال به دنبال کلید زندگی ام بگردم.

و خیلی بشتر از این شاید ها و اما هایی که در این نوشته اوردم برای من حدس و گمان خواهد بود که چه خواهد شد و من الان با تمام وجود اعلام می کنم که در این بازی شاید ها و اما ها واگر ها هیچ چیز نمی دانم و در یک احساس حسرت و دلسوزی سنگین دست و پامیزنم. و با اندکی امید که معمای زندگیم را چند روزی قبل از پایان زندگی پیداکنم و چند روزی زندگی حقیقی کنم و بعد تمام.

تا کنون 9 نظر داده شده

  1. haj mahdy گفت،

    faghat mitavanam begooyam ziba bood…

  2. احمد انصاری گفت،

    همانطور که انتظارش را داشتم
    اول زمینه سازی ….بعد فراری دادن خواننده های نا اهل ( منظورم اونایی که داستان رو برای داستان بودنش میخونن ) بعد توضیح یک واقعیت غیر واقعی و در آخر درد دل کردن و نتیجه گیری..
    عالی بود…
    امید وارم هیچ وقت نا اهل نشوم..

  3. رضا عظیمی گفت،

    خلاصه تر هم می تونی بنویسی ها حاجی.. میدونستی؟
    توی فیلم دوئل یکی از کاراکترها به اون یکی جمله ای میگه که می تونم در جواب این نوشتت همونو بگم :
    ” رها کن این بیقوله ی ماتم زده رو”

    mrkhalili : حس کردم اگر باید بیشتر توضیح بدم تا فهمیده شه

  4. beutifull گفت،

    يعني منظورت اينه كه ما مثله موشه ازمايشگاهي ميمونيم كه اون دكتره ازمايشگاه براي رسيدن به ناشناخته ها داره از ما استفاده ميكنه؟ ببين تو داري همه چيز رو با اين قدرت محدودت مقايسه ميكني و همگي محدوديم جزيكي و باور كن ماشين تصادفي اصلا تصادفي نيست و هر سرنوشتي رو ما خودمون واسه خودمون رقم ميزنيم موفق باشي

  5. shortcutways گفت،

    چرا گفته بودي برخورد شديد زنانه؟ نفهميدم…دارم مي روم بخوانمت

  6. shortcutways گفت،

    نوشته ي زيبايي بود .. بازگشتي داشتي به خويشتن.
    نظر من راجع به موجودات عظيم الجثه تو اين است: آرزومندي انسان آرزومندي به غير است . اين كه آنها تلاش مي كنند عاشق شما انسان ها شوند خودش دليل بر اين است كه انسان هايي از دسته شما هستند . عشق به خودي خود هيچ معنايي ندارد.141 بار براي خودت تكرار كن : عشق عشق عشق عشق… حالا ببين چه قدر اين واژه غريب است و مي تواني جاي اين ميل پر از كشش و رانش كلمه ديگري بگذاري حتي مثلا بگذاري قرمه سبزي! به مين اندازه احمقانه است مي دانم .

    ختم كلام .. موجودات قدرتمندي كه تو از آن هانوشته اي و به نوعي استثمار كننده حس مي شوند همان كاري را انجام مي دهند كه شما 48 نفر انجام مي دهيد .يك حركت قراردادي را ميان كلمات بنيان مي گذارند. شما به جواب نهايي مي رسيد و آنها به دوباره به توهمي از آن دست پيدا مي كنند. اين جا اين قدر پيچيده شده نوشته ات كه ترجيح مي دهم بيشتر از اين ننويسم.
    اما به خودي خود روند زيبايي را طي كرده !! بسيار زيبا.

  7. alkomx گفت،

    شونگولت آباد!

  8. ایمان گفت،

    بسی پیچیده بود.د.باره باید سر فزصت بخونم

  9. آمیر گفت،

    منم مث ایمان! خیلی زور زدم که بفهمم، اما سه دقیقه مونده به نیمه شب و قدرت تحلیلم مث قدرت قورباغه ای شده که دو روز از پایان عمرش گذشته!
    دوباره میخونمش.

نظر بدهید