به نا گاه، ز آگاه دعا می شویم

نوامبر 28, 2007 at 6:27 ب.ظ (Blogroll, Event) (, , , , , , , , , , , , , , , )

me

خسته ام از این انبوه و از این کثرت، روزهای سادگی یادشان بخیر، که به تفکراتی ساده قناعت می کردم و برای خودم موئمنی بودم. آرام می زیستم تنها هم نبودم اوج تنهاییم شاید مربوط می شد به دخترهای که به دوریشان بعد از چند سال عادت کرده بودم و بدترین بد بیاریهایم برای خودشان تفسیری روشن داشتند که باعث می شد به تکرار نشدنشان امید داشته باشم.

سالهای خوبی بود آن سالها، سالهایی که از دور که به آنها نگاه می کنم بسیار زیبا تر درک آنوقتم به تصور می آیند. ساهلهایی که جوانی بودم در آستانه مردی، با خدای خودم برو بیایی داشتم و اگر سوال ذهنی برایم پیش می آمد به بندگی از آن می گذشتم یا به بزرگواری بچه گانه خودم برای حل آن تلاشی می کردم.

آن وقتها چه شیرین بود آن سالهای بدون بهانه آن سالهای گناه و استغفار و آن سالها که همه چیز برگشت پذیر بود در حقیقت. اما من حقیقت را رها کردم و برای خودم واقعیتی ساختم بی روح که می کشید انسان را درون خودش و سوار ماشین زمانی شدم که با سرعتی بی نهایت طی می کرد همه چیز را.

و حالایی رسیده که من غرق بهانه ام گوش هایم از بهانه زق زق می کند و دستهایم به لرزه افتاده و سالهایی که بدون استغفار سپری می شوند و همه چیز در آنها بهانه ای دارد. وقتی که از خودم خسته می شوم بهانه ام این است که خدایی نیست وقتی تو خسته ام می کنی بهانه می اورم که دینی نیست و قتی همه خسته اند بهانه می آورم که هیچ کدام نیستیم.

از کاش و افسوس همیشه بدم آمده اما ای کاش بر می گشتند، نه ای کاش من برمی گشتم و حس می کردم انهمه لطافت را با این دستهای زمخت. ای کاش مرد می شدم و میدیدم که آن حقیقت از این ناواقعیت چقدر واقعی تر است و ای کاش بجای بهانه همتی داشتم تا زخم هارا به جان می خریدم و بیرون می پریدم از این ماشین زمان.

با تمام این احوال یک امید سخاوتمند این روزها دوباره در من زنده شده و یک کشش آرام مثل لحظه اول عاشقی در من بوجود آورده. و بوی که چه آشناست و تعجب نمی کنم که چرا انقدر بکر است، چون می دانم بهشت همین نزدیکیست.و در چند قدمی این لجنزار همیشه وجودداشته.

من این روزها امیدوارم خیلیها بوده اند که روزهایی امیدشان روزهای آخرشان بوده و من به این روزهای آخر هم امیدوارم و چقدر لطیف می شوم وقتی فارغم و چقدر احساس آرامش می کنم وقتی از این کثرت خودم را بیرون می کشم. شاید بشود روزی پرنده ای بشوم و بعید نیست چون به پرنده ها هم کس دیگر بال داده نه هم طایفه های ما.

و باز از این روزها باید گفت که من به احساس مبتلا شده ام و چقدر بی نظیر است وقتی دوباره بکر احساس می کنی و آشنا. باید گفت من به امید مبتلا شده ام نه از نوع خراباتی از همین هایی که خیلی ها به آن مبتلایند و چقدر آن سخاوت به آن دستهای لطیف می آیند.

سعی ندارم که بیشتر توصیفشم کنم، نمی دانم چه کسی از کجا سفارشم کرد، شاید ننه علی بود شاید ایدا بود و شاید علی معلوم نیست. من دعا می کنم که باز دعایم کند تا استوار باشم و تحمل کنم آن چیز هایی را که این همه سال حملشان نکردم و حالا یک جا جمع شده اند. شما هم دعایم کنید حس می کنم گر چه هر کداممان بارخودمان را داریم اما مقصدمان یکجاست. دعایم کنید.

پ.ن: عکس از وبلاگ یکی از دوستانه اسمشون یادم نیست، ربطی هم به مطلب نداره فقط حس خوبی بهم داد .

تا کنون 16 نظر داده شده

  1. شقایق گفت،

  2. فائزه گفت،

    که پسر خوشگله ای ..هان ؟!

  3. alkomx گفت،

    خاک برسرت…… همین! جان مادرت حذفش کن! همین! لنی بشی ایشالا. همین!

  4. شکوفه گفت،

    من دعا بلد نیستم ولی دارمت! فقط همین-

  5. رضا عظیمی گفت،

    از کسانی که وضعشون از تو بهتر نیست چطور می خوای برات دعا کنند ؟
    اگه روم می شد که واسه خودم دعا می کردم… دم در کوچه خدا وایسادیم ، عین الاغ فقط داریم نگاه می کنیم… کی روش میشه بره در بزنه ؟ داخل شدن پیش کش. پشت ما وای نسا و هلمون نده…من یکی که روم نمیشه..تو روت میشه خودت برو.

  6. mychamber گفت،

    پسر تو هنوز لنگ دعایی؟

  7. fatemeh گفت،

    be nazare man matne vaghean ghashangi bud be khatere ehsase ghasghangetam behet tabrik migam.

  8. sky گفت،

    ببين ما ادما چرا فكر مي كنيم خدا فراموشمون كرده اون انقدر عزيز هست كه وقتي بهش احتياج داريم به دادمون برسه حالا بعضي وقتها بايد امتحان پس بديم نه براي خدا براي خودمون كه از شاگرد خوب بودنمون لذت ببريم.يه چيزه ديگه تو نوشته هات جديدن به يه تو اشاره ميكني ولي نميدونم واسه چي باورش نداري.

  9. دلارام گفت،

    سلام دوست خوب. من به تازگی وارد وردپرس شدم. یه کامنت واسه من می گذاری؟!
    یه نیم نگاه!

  10. یک ایرانی گفت،

    جایی گفتی ه م جن سگرایی بده !!!!!!!!!
    با کدوم علم این حرفو زدی ؟
    به من بر خورد

    mrkhalili : نظررم اینه دییییگههه
    مهم نیست بابا کار خودتو کن من فقط اعلام نظر می کنم نه اعمال نظر

  11. shortcutways گفت،

    اميدوارت نگه دارد هر چه كه مي خواهد باشد…آمين

  12. شقایق گفت،

    اه اون لبخنده خیلی زشت شد اصلا قرار نبود اون شکلی باشه. این نیشش بازه!
    منظورم این بود که تبریک که حالا لااقل به یه جایی چسبیدی و لنگ در هوا نیستی حد اقل می دونی که دردت چیه؛ حرفت چیه…

  13. alkomx گفت،

    کدوم لیخند رو می گه؟

  14. S.J گفت،

    به نظر منم عالی بود..با همه ی نا امیدیت ،امید می درخشید!
    موفق باشی

  15. alkomx گفت،

  16. هدی گفت،

    یا لطیف

    سلام,از نوشته ی زیباتون ممنون.

    از موقعی که این پست رو نوشتین چند بارپیغام نوشتم اما دستم نرفت پست کنم…نمی دونم چرا…
    فقط یه نکته ی کوچیکیو می خواستم بهتون یاداوری کنم ؛که پرنده برای اینکه قدرت پرواز پیدا کنه باید خودشو از وابستگی هایی که مانع پروازش میشن خلاص کنه.

    “”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"”"
    پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند : «براي استجابت دعا با عضوي دعا کنيد که معصوم باشد»؛ اصحاب ناراحت شدند و گفتند: يا رسول الله ما که عضو معصومي نداريم چه ؟ مايي که با همه اعضايمان گناه کرده ايم دعايمان استجابت نمي شود؟ حضرت حضرت فرمودند: «زبان هر کدامتان براي ديگري معصوم است، چون هيچکدام با زبان ديگري گناه نکرده ايد؛ پس براي يکديگر دعا کنيد تا مستجاب شود

    پس دعاتون می کنم شما هم دعام کنین

    یا حق

نظر بدهید