دلم برایم تنگ
و به ناگاه دلم برایم تنگ شد.
همان لحظه ای که فهمیدم بعضی غم ها شیرینند و بعضی دیگر تلخ و لحظاتی بعد تر ار آن که دیدم درد تو شیرین است و دور.
و به ناگاه دلم برایم تنگ شد.
همان لحظه ای که فهمیدم بعضی غم ها شیرینند و بعضی دیگر تلخ و لحظاتی بعد تر ار آن که دیدم درد تو شیرین است و دور.
Lili,take another walk out of your fake world
please put all the drugs out of your hand
you’ll see that you can breath without not back up
some much stuff you got to understand
for every step in any walk
any town of any thought
i’ll be your guide
for every street of any scene
any place you’ve never been
i’ll be your guide
lili,you know there’s still a place for people like us
the same blood runs in every hand
you see its not the wings that makes the angel
just have to move the bats out of your head
for every step in any walk
any town of any thought
i’ll be your guide
for every street of any scene
any place you’ve never been
i’ll be your guide
lili,easy as a kiss we’ll find an answer
put all your fears back in the shade
don’t become a ghost without no colour
cause you’re the best paint life ever made
دلم گرفته است برادر، از جنس همان احساس گناهی که بتو نگفتم ونمی دانم شاید چشمان بی رمقم مانند ذهن ساده و صادقم محکومانه فریاد زدند و غیر از تو این رسوایی را به گوش خیلی دیگر از خلایق رساندند، خیلی خیلی دور تر از من ما نشده.
وقتی بعد از بارها و سالها دوباره حسی در من پیداشد که دستم را از پشت باز کرد و سرم را از خاک به آب گذاشت. چقدر پرواز کردم و چه رویاهایی که به خاطراتی دور تبدیل شده بودند را بیرون آوردم.به سان تشنه ای که نه سراب می بیند بلکه آب است و واقعا آب.
اما هیچ وقت نمی دانستم و بیشتر از آن نمی خواستم باور کنم که این ترس اندک که در گوشه های ذهنم ایستاده، تمام قد در برابرم خواهد ایستاد و صورتی را که از خاک آمده به خاشاک خواهد کشاند.
نمی خواهم از احساسم بگویم که گرچه هنوز هست اما قابل بروز نیست، حرف من اینبار از واقعیت است. از واقعیتی که ظاهرا این روزها میل به انزوا و امتناع دارد و نمی فهمد که در پشتش مردی نشسته که به آن امید دارد. و از حقیقتی که اگر چه همیشه دشمن واقعیت شده و در زمانه آهن و سنگ بیشتز از یک رویای پیچیده و محال معنی نمیدهد.
بله برادر می خواهم از این قسم بد بختی ها که امروز من را تا گردن فرو برده بنویسم.
این شبها تصویر لبخند های که در انتظار لبخند من خشک شده را نمی توانم فراموش کنم، لبخند هایی که رمقی برای پاسخشان باقی نمانده، چقدر خسته اند این عظلات صورت در جنگ با تفکرات باطل و سمی ذهنم که به زور به سمت لبخند هدایت می شوند. و باز چقدر خرد کننده است این کشمکش بی حاصل.
مدتها بود که نمی خواستم از زرد ها و درد ها بنویسم اما چه کنم که مجبورم می کنند، تو خودت خوب میدانی برادر که این بار نیاز من از جنس نیاز بود و مطلعش چیزی فراتر از ناز اما انگار تعابیر بی معنی و تکراری این دنیای درد باعث شده تا محبوب مطلوب را در حد تجربه های بن بستی ببینید که هر روز بارها تکرار می شود.
و چقدر و می گویم، و مجبورم که با این و پیوست دهم این درد ها و سردها و زرد ها را وگرنه چه کنم؟؟؟ و باید بگویم که وقتی نیاز از ناز گذشت این گونه می شود و همه چیز پیوندی می شود از ناکامی و نادانی و نا آرامی.
برادر می دانم فریاد های من حاصلی ندارد و هر وقت که بیان شده در دلم خسران شده و هر وقت که بیان نشده راز های بی مکان در این دل و ذهن بی حیای همه جایی، که اینروزها نه می تواند به هر جایی و هر کسی چنگ بزند که منجیش از پشت پرده های دریده از چنگ نهان شود و نه می تواند باور کند که از کعبه گشاده گردد این در. این حال و روز من است.
من حال بدی دارم برادر، آن قدر بد که به آشنایی در لحظه جدایی می ماند و آنقدر بد تر از آنکه راهی برای برگشت نباشد و آنجا صفحه آخر. افسوس می خورم که دست از دامن خدا برداشتم و چقدر این تنها امیدی که مرا بارها نگه داشته از آن دورها خودنمایی می کند که خواهد آمد و خواهد آورد و خواهد برد این درد.
دعا کن برادر حال من اینروزها خوش نیست.
Everybody knows that the dice are loaded
Everybody rolls with their fingers crossed
Everybody knows that the war is over
Everybody knows the good guys lost
Everybody knows the fight was fixed
The poor stay poor, the rich get rich
That’s how it goes
Everybody knows
Everybody knows that the boat is leaking
Everybody knows that the captain lied
Everybody got this broken feeling
Like their father or their dog just died
Everybody talking to their pockets
Everybody wants a box of chocolates
And a long stem rose
Everybody knows
Everybody knows that you love me baby
Everybody knows that you really do
Everybody knows that you’ve been faithful
Ah give or take a night or two
Everybody knows you’ve been discreet
But there were so many people you just had to meet
Without your clothes
And everybody knows
Everybody knows, everybody knows
That’s how it goes
Everybody knows
Everybody knows, everybody knows
That’s how it goes
Everybody knows
And everybody knows that it’s now or never
Everybody knows that it’s me or you
And everybody knows that you live forever
Ah when you’ve done a line or two
Everybody knows the deal is rotten
Old Black Joe’s still pickin’ cotton
For your ribbons and bows
And everybody knows
And everybody knows that the Plague is coming
Everybody knows that it’s moving fast
Everybody knows that the naked man and woman
Are just a shining artifact of the past
Everybody knows the scene is dead
But there’s gonna be a meter on your bed
That will disclose
What everybody knows
And everybody knows that you’re in trouble
Everybody knows what you’ve been through
From the bloody cross on top of Calvary
To the beach of Malibu
Everybody knows it’s coming apart
Take one last look at this Sacred Heart
Before it blows
And everybody knows
Everybody knows, everybody knows
That’s how it goes
Everybody knows
Oh everybody knows, everybody knows
That’s how it goes
Everybody knows
Everybody knows
Artist(Band):Leonard Cohen
آن آدمک آبی دارد غرق میشود
برگرد
آن آدمک آبی
در تقاطع خیال زردها و دردها غرق میشود
برگرد
باور نمی کنم که نشنیدی
صدای سیاهی ها را که به حلقش فرو می رفتند
من واقعا یکی از موایعه افتخارم اینه که هر روز بالغ بر 100 تا سرچ با عناوین زیر به این بلاگ لامصب میرسه :
” نزدیکی زن و مرد” ، ” تصاویر نزدیکی زن و مرد ” ، ” تصاویر نزدیکی کردن مرد با زن ” و ” تصاویر نزدیکی کردن زن با مرد” و …
و البته آخرین و جالب ترین سرچی که به مستر منتهی شده “عکس یک خانم در حال جیش” من واقعا تشکر می کنم از مسئولین که باعث شدن مردم به این راحتی مطالبات فرهنگیشونو بیان کنن. انشا الله در این زمینه هم روز بروز بیشتر پیشرفت کنیم.
پ.ن : چقدر خنده داره تصور آدمی که در حال سرچ کردنه ” تصاویر نزدیکی زن و مرد ” هه واقعا بهش تبریک میگم.
خدای من با این وضع دیگه کم کمک دارم مینیمالیست میشم.
پ.ن2: در حالی که بنده در حال خنده از این جستوجوها هستم دقیقا در همین لحظه متوجه شدم که 4 امروز نفر با “عکس حال کردن زن با مرد” وارد شدن. و این مایع بسی مسرت است.
پسر: می دونی من آدم رکی هستم، به چیز خاصی هم اعتقاد ندارم که بتونی تویه کنتابا چیزی ازش بخونی
پسر: نگاه من به تو یه نگاه دوستانست، یه دوستی ساده، اصلا برای من فرقی نداره که تو دختر باشی یا نه، می فهمی که؟؟؟
دختر: دقیقا، آره بااااا منم همین طور
پسر: می دونی من نظرم در باره ثکث اینه که ثکث یه مسئله طبیعیه و آدم نباید خودش رو محدود کنه، البته نمیخوام بگم که آدم بی بندو باریم فقط دارم اعتقادم و می گم، نظر تو چیه؟؟؟
دختر: آره بااااا منم موافقم، من اصلا از اون دختر هایی نیستم که خودشون رو محدود کنن
پسر: من از هفت سالگی به بعد دیگه به ازدواج فکر نکردم و همیشه نظرم این بوده که ازدواج آدم رو محدود می کنه.
دختر: دقیقا منم همین فکرو دارم، من می خوام از جوونیم لزت ببرم. آره بااااا